تبليغاتX
حرفهایی برای نگفتن
تمام پنجره های شب با چشمان سفید ایستاده اند

خون در رگ هایم میدود..

ناخن های وسوسه...

خش خش تردید..

 

امروز مادیان عقلم ۳ بار زایید!!!

اما چه فایده ...

هنوز دیوارهای تردید بلند است!!

و من سقط شعر میکنم...

بیا گذشته را بچینیم در کاسه

و به آب روان بسپاریمش

تا برود به جایی که میخواهد ...

وقت به آخر رسیده...

و هنوز جا برای آدم بودن تنگ است ...

و من سقط شعر میکنم......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:5  توسط سمانه | 

   از روح دو پایم

 

 

  تنها یک رده پا به جا مانده...

 

 

  بس که دویدم

 

 

            خزیدم

 

 

                   و سائیدم…

 

 

پاهایم سائیده شده..

 

 

گونه ی نقش هایم فرورفته

 

 

 از فرط سیلی های ندامت…

 

….

 

به آن مُرده های عمودی بگویید:

 

 

 

من خیلی وقت است این جا سنگ شده ام…

 

می آیید …

 

 میکوبید…

 

 

 میسائید…

 

 

چکش میزنید بر احساس های ترک خورده ام…

 

 

وچه راحت و آویزان

 

 

میروید…

 

 

آهای مُرده های عمودی:

 

 

من خیلی وقت است اینجا

 

 

زرد..

 

 

کبود...

 

 

سکوت..

 

 

 درد شده ام.......

 

 

درد...
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 0:42  توسط سمانه | 
 

یک دفتر نفس...

یک میز

 چند صندلی

و شیشه ای مات برای نگفتنی هامان

یک بشقاب دلهره

چند قاشق نیاز...

همه چیز آماده است...

آخرین برگه را از لای پژمردگی هایم بیرون بیاور...

وبنویس...

بنویس (فریاد)

آخرین صدای من بود..

همان روزی که گوشهایت را

به شهرت قرض داده بودی...!

یادت هست...؟!

و گفتن تنها درمانم بود ...

اما

تو بر دهان زخمی ام نمک پاشیدی ...

...

بنویس(ساده)

اما ساده نگیرش

چون پر است از نقش هایی که

ساده بر بوم خواباندمشان وتو چه راحت

بر احساس من سیلس زدی

و هیچ فکر نکردی که دست خودت قرمز میشود

نه گونه ی نقش های من...

به دستانت نگاه کن ...

فقط یکبار

به دستانت نگاه کن...

چقدر زود در شهرت خوابیده اند...

بیدارشان کن شاید حرفی برای گفتن داشته باشند..

و شاید حرفی از جنس نگفتن...

.....

همه چیز هنوز هست

میز-شیشه - صندلی..-بشقاب ..

حتی قاشق های نیاز...

اما دفتر نفس

تنها یک برگ از آن باقی مانده

که آن را برای تو باقی گذاشته ام ...

نمیدانم اگر نگویی

آن یک برگ نفس....................................

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 11:15  توسط سمانه | 
فریادم را پاک نکن

در آن هنگام که سایه ها دود میشوند در غروب

باران دریچه ای میشود

برای شستن غبار دلهره ها...

شاید دریچه ای برای

ستایش...

عشق ....

هنر ....

ومن از آن دریچه فریاد میزنم

و لب هایم ورق میخورد

فریادم را پاک نکن...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 17:47  توسط سمانه | 
     دومین نمایشگاه کاریکاتور گام اول

دومین نمایشگاه کاریکاتور گام اول

 

آثار منتخب هنر جویان کارگاه کاریکاتور خانه جوان اصفهان

 

زمان : 23 دی الی 5  بهمن 1385

 

مکان : گالری شماره 2 کتابخانه مرکزی شهرداری اصفهان-

 

خ باغ گلدسته اصفهان

 

ساعات بازدید از 9 صبح الی 19 عصر

 

برنامه ی جنبی نمایشگاه :

 

دوشنبه 25 دی ( کارگاه عملی کاریکاتور موضوعی)

 

چهارشنبه 27 دی ( کارگاه عملی کاریکاتور چهره)

 

ساعات شروع کارگاه : 4 بعد از ظهر

 

كفش هاي همت بار ديگر به جلو افتادند ...

 

رده پايي گمنام...

 

و دريغ از پايي...

 

من كجا جا ماندم ؟

 

در خيال پس مرگ؟!

 

در خطوط ممتد ؟!

 

فاصله هاي بي رنگ...؟

 

نه ..!

 

با من از فاصله ها باز نگوئيد كه من جا ماندم ..

 

شايد برگ زردي هستم در پس بوم خيال مردم...

 

يا كه در لاي سه گامه احساس له شده ام..؟

 

من كجا جا ماندم ..؟

 

بايد رفت ..

 

كفش هاي همت بار ديگر به جلو افتادند...

 

 

 گام اولیها گام دوم را برداشتند

 

 

آمديم همان طور كه قولش را داده بوديم...

چون هستيم ..

جا نمانده ايم.

قلممان هنوز نفس ميكشد...

 

اما اينبار ساده نيامده ايم.....

 

گام اولي ها خيلي وقت است كفش هاي همت را به پا كرده اند...

 

               

گروه گام اول یک گروه فعال در اصفهان است که درسال1384فعالیت خود را زیر نظر آقای

 

نادری و تحت پوشش خانه جوان اصفهان آغاز کرد. و با بر پایی یک نمایشگاه در زمستان سال

 

گذشته و شرکت در جشنواره ها و آوردن رتبه ی اول کشوری و چاپ آثار هنر جویان در

 

کاتالوگهای داخل و خارج از کشور و ایجاد جلسات هفتگی به صورت کارگاهی در محل خانه

 

جوان فعالیت های خود را گسترش داده و حال با یاری خداوند و پی گیری استاد خوبمان آقای

 

نادری و بچه های گروه ، دومین گام را برداشت......امید است که این بار هم همچون سال

 

پیش این نمایشگاه  با موفقیت روال خود را طی کند و ما شاهد حضور گرم شما دوستان عزیز

 

در جمع صمیمانه ی گام اول باشیم.....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 8:14  توسط سمانه | 

(این یک واقعیت نیست وتنها داستانکی است از خمره تخیل)

با خودش گفت حالا كه هيچ كس رو ندارم

 به درد دلم گوش كنه حرفهام رو براي

خدا مينويسم ...

همه چيز رو مينويسم بي كم وكاست ...

برگه هاي كلاسور خواهرش كه دانشجو بود رو برداشت.

20 تايي مي شد. بالاي اولين برگه نوشت :

((نامه اي براي خدا))

مادرش به پدرش گفت :

((ديشب كجا بودي ؟))

پدرش گفت :

((الله اعلم!))

باز هم صداي دعواي اونها بود...

اشك هاش سرا زير شد..

يه جمله نوشت وبقيه ي برگه ها سفيد موند.

((نمي نويسم چون تمام جمله هايي كه ميخواستم بنويسم را  

   خدا مي داند...

   الله اعلم...! ))

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 6:43  توسط سمانه | 

برای یک انسان مینویسم که دیواری بیش او را خطاب نمیکنند وبه جرم عبادت زیاد مهر دیوانه بر یشانی اش زده اند ...

او خودکشی کرد ....

دو چشمم خسته از رنج دويدن

 در پي تكرار ، امروز

  در اين تبعيدگاه كينه پرور

  همين امروز چشمانم

  صداي هق هق ديوار آبي را

   كه از فرط جنون كينه بر خود سخت ميناليد...

  ديد...!

 نه تنها ديد ..

  هزاران  بار فرياد (انا الحق ) داد

  وقتي ديد

 آن ديوار آبي

  ميان ازدحام هيچ كس ها...!

 به جرم بندگي ..

 محكوم اعدام است...!!

 به من گوييد

  در اين اوج...

 صدايم را چه كس خواهد شنيدن ؟

 خدايا اين صدا را مي شناسي؟!

  من آن ديوار آبي را

 دوباره زنده

 مي خواهم....

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 6:40  توسط سمانه | 

هيچ از شبپره ي عشق تو هم پرسيدي ؟

 

كه چرا لانه زده در قلبم ؟

 

وچرا سنگ شده ؟

 

پيش نمي رد پايم ؟

 

- هان از شبپره ي عشق من پرسيدم ؟

 

گفت :

 

 چه بگويم از عشق ؟

 

وچه گفتن دارد ؟

 

كه چنين است مردن ...

 

وچنين است سنگي كه بر آن پاي وجودت زده ام ...!

 

تا به جز راه اله ... !

 

وبه جز عشق ازل... !

 

دل به جايي نبري ... !

 

وچنين است

 

چنين است

 

چنين ....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 22:7  توسط سمانه | 

در تفرج جايي ديدم...

 

 كه در آن مرگ به رسوايي خود ميخنديد ...!

 

و زمان با تبرش در پي يك تاك زبان بسته ي بي جان ميكرد...

 

و در آن ثانيه را قاتل جان ميخواندند...!

 

خود من در عجب آنچه كه ديدم  ماندم ...!

 

گفتم :

 

نكند ديوانه است كه چنين مي خندد؟!

 

-         نه به ديوانگي ساحره ي چشم خمار!

 

سودا ست شايد....؟

 

-         نه به سودايي چشمان تر رستم زال ...!

 

سرد است ؟!

 

-         نه به سرماي  تن  پيرزن  باده  فروش ...!

 

گرم است شايد ؟!

 

-         آري گرم است...

 

      مرگ وارونه ي ( گرم ) است !

 

      چرا گرم نباشيم با مرگ ؟!

 

       گرم است ....

 

       آري گرم است ...

 

       به گرمايي آغوش خدا

 

       كه چنين ميخندد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 6:6  توسط سمانه | 

من در اين بي وزني

 

من در اين گم شدن قافيه ها

 

 پي يك قافيه نان ام

 

اما...

 

((نان)) در اين قافيه باشد و نباشد چه باك

 

((نان)) را هر چه بخواني نان است !

 

اما نه...

 

((نان))بي نون عجب قافيه ي بي رحمي است

 

راستي ...

 

روزها در پي اين قافيه ي زرد چرا مي تازيم ؟

 

زين چه اين ثانيه را بر تبرش اندازيم ؟

 

وچرا پنجره را از طلب نور مجازات كنيم ؟

 

هيچ داني ...

 

نور بي نون شود ظلمت گورستاني ...!

 

ز چه اين ظلمت وانفسا را تو رفاقت داني ؟

 

با تو ام عاقل ديوانه صفت ...!

 

ز دو روز گردون ...

 

((نان)) نستان ....

 

((نان)) ده ....

 

((نان)) با نون بيار ...

 

و كمي نور بده ...

 

به دل خالي آن پنجره ي گورستان ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 5:56  توسط سمانه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام وبلاگ نشینان دریا دل...
به اینجانب میگند سمانه نیسانی وشایعه
کرده اند که در16/6/68
صدای ونگ ونگ اینجانب را شنیده اند.
رشته ی تحصیلی ام نقاشی است ودر زمینه ی کاریکاتور هم
در مرحله ی جیک جیک هستم ودستی به قلم دارم.

(سرمایه های هر دلی حرفهایی است که برای نگفتن دارد)
حرف هایم نگفتنی بود ...
اما گفتم ..
وسرمایه های دلم را برای خرید بلور چشمانتان یکجا پرداختم...
تا شاید در سایبان چشمان شما حرفهایم گفتنی تر شود.
(سایه ی چشماتون کم نشه)

نوشته های پیشین
هفته سوم مرداد 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
پیوندها
انبوه تنهایی
کاریکاتور های من/جوجه کارتونیست/سمانه نیسانی
گام اول
ترنج
قهر و ناز
سکوت عکس
شاعرانه های یک آه دم/ حمزه صالحی
مجله ی ادبی وازنا
دایره ی افسون/امیر محمد اعتمادی
حسین علیجانی
علی کارتون
پرانتز کارتون
پرسش و پاسخ رایانه ای/قاسم .ش
علی هاشمی شهرکی
ققنوس
هزار و یک شب / خاتون
p-n/شعر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان